سايت کميته | ويژه نامه

11 اردیبهشت 1388

در شهر خبر ديگري است

علی کلایی


كوچك بود . به 15 سال نمي رسيد . بارها و بارها در كنار دوستانش خنديده بود . در تئاتر دوستانش بازي كرده بود . نقش آدمهاي خوب و بد . آدمهايي كه دور و برش بودند و آنها را مي ديد و شايد ! شايد با گوشت و پوست لمسشان مي كرد .

بارها و بارها فريادهاي پدر عذابش داده بود . هر دو كار مي كردند . حمل و نقل موكت و فرش و كارگاهي و انباري براي اين كار . كار مي كرد . صبح تا شب . سعي مي كرد درس بخواند .اما كار مي كرد . نياز مادر را مي ديد و فريادهاي پدر و كار مي كرد . عذاب مي كشيد . از 9 سالگي كه در يك انجمن كودكان كار شروع به درس خواندن كرده بود، تا آن روز تنها درس خوانده بود تا در آينده براي خودش كسي شود . از همه هم دوره اي هايش آرام تر بود . با همه مهربان و براي كسي دردسري يا درگيري درست نمي كرد . براي خودش معتمدي شده بود مجتبي عزيزمان . همه عمر كار كرده بود . از 9 سالگي كه مي شناسندنش . چاي فروشي و باربري و كارتن جمع كني . همه عمر كار كرده بود . هميشه نگاهش خسته بود . اما اميد داشت و محكم بود و مهربان .

فقط خودش و پدر و مادرش نبودند . سه چهار خواهر و برادر داشت كه بايد سير مي شدند و بايد سرپناهي مي داشتند و پدر ناتوان از تامين بود و فريادهايش و كارش براي مجتبي . مجتبي قصه ما اما صبور بود و مقاوم . اما ! اما مگر يك كودك تا كجا مي تواند صبر كند و مقاوم باشد ؟!

حدود 3 يا 4 بعد از ظهر است . يك روز سرد . سوم دي ماه و هوا به قول اخوان بس ناجوانمردانه سرد است . اما تن مرد كوچك ما را سرما نلرزانده . درد تن و بدنش را مي لرزاند . درد زخم فريادها و كتك هاي پدر . درد چشمهاي پر نياز مادر و خواهر و برادر . آخر مي دانيد ! هر مردي تا جايي طاقت دارد . مرد كوچك ما هم طاقتش طاق شده بود . خسته بود از اين همه ظلم روزگار . از خودش مي پرسيد ، آخر چرا ؟ چرا بايد كار كند و كار كند و كار كند ؟ مگر او كودك نيست ؟ مگر به او نگفته بودند كه كار كودكان ممنوع است ؟ مگر نگفته بودند كه حداقل كار كودكان زير 15 سال بر اساس قوانين جمهوري اسلامي ممنون است ؟ پس چرا مجبور بود كار كند ؟ چرا ؟

روز قبلش به ميان دوستانش رفته بود . از همه خداحافظي كرده بود . خداحافظي با لبخند و روش خوش . به همه گفته بود مي خواهد به يك جاي خوب برود . بعضي از دوستان نزديكش حتي خيال كرده بودند كه مي خواهد به عروسي برود . اما ! اما اين بار عروسي او رهايي بود از رنج و جاي خوبش هم هر جايي ميتوانست باشد ، به جز اين محنت سرايي كه در آن گير افتاده بود .

ساعت 3 يا 4 بعد از ظهر روزي سرد . سوم دي ماه . به انبار و كارگاهي مي رود كه هر روز جز غم و كار و رنج و خستي و هزار جور طعنه و ناسزا چيزي برايش نداشته است . اما اين بار اين انبار حال و هواي ديگري دارد . حال و هواي رها شدن و پرواز .

طناب را از سقف آويزان مي كند و حلقه اش را هم محكم مي كند . بار ديگر با مادر و خواهران و برادران و دوستانش در دل خداحافظي مي كند و بالاي صندلي و بعد ! بعد چون موج تكان خوردن در هوا و آرامش ابدي .

يكي از دوستانش كه بسيار دوستش داشت با گريه برايم گفت . گفت از لحظه اي كه خبر را شنيد . خبري تلخ . مجتبي مرد . خبري تلخ . همه زار مي زدند . حتي كساني كه بايد ياريش مي كردند و تنهايش گذاشتند و كم كاري كردند .

به دور و برمان نگاه كنيم . هر روز چندين مجتبي را دور و بر خودمان مي بينيم . سر چهارراهها و بازار و ميان كاسب هايي كه البته قرار بود حبيب الله باشند و امروز استثمار گر خلق الله اند . چاي ، فال ، بادكنك و هزار جور فروختني ديگر .

مي گوييم مطابق قوانين اگر کارفرمايي کودکان کمتر از 15 سال را ولو به عنوان کار اموز استخدام کنند مرتکب تخلف شده و جريمه ميگرد. اما يك سوال ! چه كسي مي خواهد اين كار را بكند ؟ چه كسي جريمه مي كند ؟ مگر فرقي هم مي كند كه جريمه بكند يا نه ؟ چرا كودكي مجبور به كار مي شود ؟ اصلا مگر ميشود كودكي كه گرسنه است يا نياز مالي دارد يا خانواده اي دارد كه به كار وابسته اند را مجبور كرد كه هيچ نخورند و هيچ نداشته باشند چون كودكشان ممنوع الكار است ؟ كدام ساخت اقتصادي كودك كار را به جامعه تحميل كي مي كند ؟

قوانين كار ما نيز در اين ميانه فاجعه است . اين قوانين كودك كار را به رسميت نمي شناسد . پس كودك كار از شمول مفاد قوانين کار و تامين اجتماعي خارج است . قرار است كه مجموع مقررات حاکم و ناظر بر روابط کار به گونه اي تنظيم گردد که که حافظ و ضامن حداقل حقوق بنيادين نيروي کار کل کشور باشد. اما اين ظلم آشكار به كودكان كار مي شود و كسي هم دم بر نمي آورد و همه نيز سكوت مي كنند و وقتي مجتبي ها اينگونه از دست مي روند تنها اشكي مي ريزند و آهي و بعد دوباره روز از نو روزي از نو ! اين ظلم مضاعف يعني عدم به رسميت شناختن كودكي كه بايد كار كند تا گرسنه نباشد و البته كار مي كند چون نمي خواهد دستش پيش هيچ بني بشري دراز باشد يا در جيب ديگري فرو رود (برخلاف برخي مدعيان كه دستشان در جيب يك ملت است !) موجب مي شود كه به علت ممنوعيت کار اين کودکان و عدم ثبت و درج سوابق کار از مزايا خدمات و امکانات بيمه اي و درماني سازمان تامين اجتماعي نيز برخوردار نمي باشند . اين يعني عدم به رسميت شناخته شدن به عنوان يك انسان قابل احترام . اما خب ! چه فرقي مي كند ؟ كيفها كوك است و همه آسوده ! چه فرقي مي كند مجتبي ها بمانند يا بميرند !

مي دانيد ! ((دولت جمهوري اسلامي ايران در اسفند ماه 1373 به صورت مشروط به کنوانسيون حقوق کودک ملحق شد .طبق قوانين اين کنوانسيون کشورهاي طرف قرار داد بايد موارد زيل را مورد توجه قرار دهند:

الف_ تعيين حداقل سن براي انجام کار

ب_ تعيين مقررات مناسب از نظر ساعات و شرايط کار

پ_ تعيين مجازاتها و يا اعمال ساير ضمانت هاي اجرايي مناسب جهت تضمين اجراي موثر اين ماده طبق 36 اين کنوانسيون مقرر مي دارد:

کشورهاي طرف کنوانسيون از کودکان در برابر تمام اشکال استثمار که هر يک از جنبه هاي رفاه را به مخاطره مي اندازد حمايت مي کند. در همين زمينه مقاوله نامه بيست و نهم کنوانسيون استفاده از کار اجباري يا تحميلي را در همه اشکال محکوم مي نمايد و واژه کار اجباري يا تحميلي را در همه اشکال محکوم مي نمايد و واژه کار اجباري يا تحميلي به معنای کارها يا خدمات تلقي مي شود که بر اساس تهديد به مجازات از افراد به زور خواسته مي شود و افراد به صورت داوطلب ان را انجام نمي دهند.)) اين تهديد تنها از جنبه برخورد فيزيكي نيست . اين اجبار از اين رو مي تواند بررسي شود كه كودكي بنا به احتياج حيات خود و خانواده اش دست به كار مي زند . اين يعني جبر جامعه اي كه در آن فقير فقير تر مي شود و غني غني تر . اين يعني جبر جامعه اي كه فاصلخ بين طبقاتش بيداد مي كند

((ماده 10 همين ميثاق بين المللي به دولتها ي طرف ان سفارش ميکند که از افراد جوان در در برابر کارهايي که ااحتمالا مانع رشد طبيعي انها مي شود حمايت کند. اين توصيه نامه همچنين در ماده 3 اشعار ميدارد استخدام اطفال،توسط افرادي که به مناسبت ارتکاب جرائم عمومي، محکوم شده اند و يا معتاد به مواد مخدر و يا الکل هستند، ممنوع است.

مطابق ماده ي9: اين کنوانسيون همچنين کار در شب براي کارگران کمتر از 18 سال ممنوع است و در تبصره همين ماده شب عبارت است از 12 ساعت ممتد بين ساعات 22 الي 6 صبح . ماده 15.16و 17 اين کنوانسيون همچنين اعلام ميدارد.

ماده ي15: به کارگران خردسال براي کار مشابه بايد دستمزدي همسان با ساير کارگران پرداخت شود.

ماده ي16: کودکاني که به سن قانوني کار رسيده اند، حق هر گونه دخل و تصرف در دستمزد دريافتي خود را داشته و ولي قهري يا سرپرست قانوني طفل در اين مورد فاقد اختيار است.

ماده ي17 :هر کارفرما مکلف است يک دهم مجموع حقوق و مزاياي طفل را کسر و خود معادل دو برابر به آن اضافه نموده و وجوه مذکور را د رحساب پس اندازي که به نام طفل کارگر افتتاح مي شود ،‌واريز نمايد. حق برداشت از حساب مذکور منحصراً با طفل دارنده ي حساب و بعد از رسيدن به سن 18 سال تمام،‌ خواهد بود.))

به قوانين بالا نگاهي بياندازيد ! كودك خردسال بايد مزدي مشابه ديگران دريافت كند . اما آيا كار كودكان خرد سال فال فروش و آدامس فروش و امثالهم كار حساب مي شود ؟!

قوانين زيباست . همين حدش هم زيباست . اما كو ضمانت اجرايي ؟!

اما قوانين جامعه اسلامي ! نيز خود قابل توجه است . طبق تبصره 10 ماده 49 قانون مجازات اسلامي و تبصره 1 ماده 1210 قانون مدني تعيين سن بلوغ قانون مدنی سال قمری را ملاک دانسته است . سال قمري دو روز كمتر از سال شمسي است . حال پيدا كنيد روش يافتن سن حقيقي افراد را . اين همه پيچاندن مسئله براي چيست ؟ امثال مجتبي ها از كجا بايد بفهند كه سني كه مي توانند كار بكنند چقدر است ؟ اين محاسبات لگاريتمي سن و تبديل از قمري به شمسي بر اساس كدام عقلانيت قابل پذيرش است ؟

بماند ! هنوز به دور و برمان خوب نگاه نكرده ايم . مجتبي ها را هنوز خوب نديده ايم كه گوشه و كنار شهر مردانه (اگر نگوئيد كه ادبيات مردانه است !) كار مي كنند . كار مي كنند تنها براي لقمه اي نان و قدري آرامش براي خود و مادر و خواهر و برادر . در بهترين حالت روز درس و شب كار . شبي كار در آن بر اساس ماده 9 كنوانسيون حقوق كودك ممنوع است . اما چه كسي مي خواهد كار در كارگاههاي در بسته را رد يابي كند ؟ كارگاههاي نمد مالي يا قالي بافي كه هنوز هم در گوشه و كنار شهر برپاست . قدري بايد دقت كنيم . قوانين ما جز مشتي سياهه و خط و جوهر و كاغذ بعيد مي دانم چيزي باشد . در شهر خبر ديگري است .

در كلاس زده مي شود . مادرش پشت در زير نم نم باران ايستاده . بيرون مي روم . مي پرسد شما معلم دخترم هستيد ؟ دخترش 11 سال دارد و يكي از خوش استعدادترين شاگرداني است كه در عمرم ديده ام . مي گويم آري . ناگهان زن سي و چند ساله مي شكند و اشك پهناي صورتش را خيس مي كند . التماس مي كند كه هواي دخترم را داشته باشيد . مي پرسم چرا ؟ مي گويد: (( پدرش معتاد است و من (زن) در يك حسينيه كار مي كنم و نمي رسم .)) التماس مي كرد كه هواي دخترش را داشته باشم . نمي دانم چه بگويم . آيا تنها براي كار كودكان بايد نگران بود يا كار مادران را هم بايد اضافه كرد ؟ مادراني كه جز براي آسايش فرزندانشان كار نمي كنند .

قدري براي كار كودكان قلمي شد . كاش روي براي كار مادران قلمي زده شود . كاش روزي دليل اين همه را در يك تضاد دانست . تضاد ميان استثمار كننده و استثمار شونده . ميان انسان بودن و بهره كشي انسان از انسان . استفاده شده از

قوانین کار کودک - خانم یلدا صدر به آدرس http://www.sootakradio.com/b53/qanoonekar.htm